چتر آبی مادربزرگ

چتر آبی مادربزرگ


می‌دانی بعضی داستان‌ها ساده‌اند، اما وقتی تمامشان می‌کنی، تا مدتی در دلت می‌مانند؟ «چتر آبی مادربزرگ» از همان داستان‌هاست… روزی بارانی، دختری کوچک یاد می‌گیرد که باران همیشه غم‌انگیز نیست — و گاهی فقط یک چتر آبی می‌تواند معنی آرامش را به تو یاد بدهد. اگر دلت گرفته، اگر دنبال لحظه‌ای آرامش و لبخند از دل زندگی هستی، این داستان را بخوان… چون شاید در دل کلماتش، چتر آبیِ خودت را پیدا کنی. ☔???? ???? داستان کوتاه، احساسی و پر از پیام‌های آرامش‌بخش ????‍???? مناسب برای همه‌ی سنین کودکان ،نوجوانان ،بزرگسالان چتر آبی مادربزرگ هوا بارانی بود و خیابان‌ها پر از آب و خاک. دختری کوچک به اسم لیلا، تنها روی نیمکت پارک نشسته بود و نگاهش به زمین بود. دلش گرفته بود، انگار دنیا روی شانه‌هایش سنگینی می‌کرد. یک صدای آشنا آمد: – لیلا! بیا زیر چترم! چتر آبی بزرگ مادربزرگش را دید که در دستش بود. لیلا با دستان کوچک و سردش، آن را گرفت و زیرش رفت. مادربزرگ لبخند زد و گفت: برای خواندن بقیه داست …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed